تبلیغات
دانسفهان شهر رزمندگان

دانسفهان شهر رزمندگان
عضو گروه سوم! زمانی فرا می‌رسد كه رزمندگان امروز سه دسته می‌شوند...
قالب وبلاگ

سال 1362 فکر می کنم برای سومین باری بود که جبهه اعزام شده بودم ، پدر و مادر مرحومم نذر کرده بودند از جبهه برگردم ، بریم پا بوس امام هشتم . بساط زیارت فراهم شد، من هم اولین باری بود که مشهد می رفتم ، اتوبوس 302 آقا رضای ابراهیم آبادی که هر روز مسافران را از تهران به دانسفهان و بلعکس می برد، نشستیم ، محمود غفار لامعی مسئول کرایه ها اومد بالا ، با چهره عبوس و جدی گفت : برا ! کرایون نیون حاضر کرا (دادش کرایه ها تون را آماده کنید!) پدرم کرایه ما چهار نفر را پرداخت کرد (پدر ،مادرم ،خواهر و من). الآن مشهد رفتن برا همه عادی شده و کارون های زیارتی هستند و امکانات بهتر شده ، اما اون زمان خیلی سختر بود. اقلام مورد نیاز مثل رخت خواب ، چراغ پیک نیک ، چای ، قند ، نان محلی ، پنیر و...برداشته بودیم، پیچاره من که باید کاشوق بسته (رختخوابها) را به کمرمیگرفتم و پیک نیک را دست چپ و یک بقچه مخلفات راهم دست دیگر داشتم . رفتیم ترمینال جنوب که تازه افتتاح شده بود بلیط مشهد را گرفتیم و ساعت 6 بعدازظهر حرکت کردیم . صبح ساعت 8- 9 رسیدم به مشهد الرضا . خیابان طبرسی الآن هم محل استقرار اقشار کم درآمده ، یک اتاق کوچک گرفتیم ، و چند روزی بود که تو مسافرخانه بودیم ، من خودم تنها می رفتم زیارت و پدر ، مادر و خواهر هم باهم ، نهار وشامون هم معمولا خربزه و نون یا سیب زمینی و گوجه و نون بود.

یه روز من ول خرجی کردم رفتم واسشون 3 نوشابه هم برا نهار (نون وانگور) گرفتم . اون وقت هرکی مشهد میرفت حداقل 10-7 روز می موند. ما هم قرار بود 8- 7  روز بمونیم. 2-3 روز گذشته بود، بعداز نماز ظهر و عصر که برگشتم منزل ، پدر، مادرم با شادی وصف ناپذیر بمن گفتند : امام رضا دعوتت کرده ! من هنوز دو هزاریم نیفتاده بود ، 4 تا کارت غذای رستوران امام رضا را به من نشون دادند. خیلی خوشحال بودند ، وقتی که ما رفته بودیم زیارت، خادمین امام بلیط را به خواهر 9-8 ساله ام داده بودند.

فردا نهار رفتیم رستوران امام رضا . دم درب رستوران خیلی شلوغ بود اونهایکه مریض داشتند اومده بودند و تقاضای یک ذره نون یا نمک و... داشتند ،بلیط ها را تحویل دادیم ، روی یکی از میزهای 4 نفره نشستیم ، خادمین رستوران مانند کسی که صاحب رستوران ناظر هست و داره می بینه با عشق و علاقه کار میکردند ،جاتون خالی چلو مرغ با سالاد و ماست و نوشابه عجیب چسبید، اونهم غذای امام رضا ، (انشاا... نصیب شما هم بشه ) پدرم اشک از چشماش جاری بود می گفت : من 6- 5 بار مشهد اومدم ، ولی این بار که تو از جبهه برگشتی امام هشتم ما را دعوت کرد ،این روز تو آرشیو ذهنم بعداز 31 سال باقی مونده...

 خدا اونهای که پدر مادراشون زنده هستند ، براشون نگهداره و اونهای هم که درقید حیات نیستند ، رحمت شون کنه .صلوات یادتون نره! 

رزمندگان دانسفهان


رزمندگان دانسفهان




طبقه بندی: خاطرات،  تصاویر، 
برچسب ها: زیارت امام رضا، رستوران امام رضا،  
[ سه شنبه 13 اسفند 1392 ] [ 08:47 ق.ظ ] [ یداله یوسفی رامندی ] [ نظرات ]

لیست کامل مطالب دانسفهان شهر رزمندگان

درباره وبلاگ

«دعا كنید كه خداوند شهادت را نصیب شما كند، در غیر این صورت زمانی فرا می‌رسد كه جنگ تمام می‌شود و رزمندگان امروز سه دسته می‌شوند: یک: دسته‌ای كه به مخالفت با گذشته خود برمی‌خیزند و از گذشته خود پشیمان می‌شوند. دو: دسته‌ای كه راه بی‌تفاوت را بر می‌گزینند و در زندگی مادی غرق می‌شوند. سوم: دسته‌ای كه به گذشته خود وفادار می‌مانند و احساس مسئولیت می‌كنند كه از شدت مصایب و غصه‌ها دق خواهند كرد. پس از خداوند بخواهید با رسیدن به شهادت از عواقب زندگی پس از جنگ در امان بمانید، چون عاقبت دو دسته اول ختم به خیر نخواهد شد و جزو دسته سوم ماندن هم بسیار سخت و دشوار خواهد بود.»
لینک دوستان
نظر سنجی
محتوای وبلاگ چگونه است؟






صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب